الفيض الكاشاني
138
شوق مهدى ( فارسى )
چند بيتى حافظ شيراز اينجا گفته است * گر بخوانم عالمى را زان بگريانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد * همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع بىجمال عالمآراى تو روز من شب است * بىكمال خدمتت در عين نقصانم چو شمع سرفرازم كن شبى از وصل خود اى نور چشم * تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع همچو صبحم يك نفس باقيست بىديدار تو * روى بنما مهديا تا جان برافشانم چو شمع در شب هجران مرا پروانهء نورى فرست * ورنه از شوقت جهانى را بسوزانم چو شمع كوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت * تا در آب و آتش شوقت گدازانم چو شمع آتش مهر تو را فيضت عجب در سر گرفت * آتش دل كى به آب ديده بنشانم چو شمع [ غزل 99 ] منم غلام به اخلاص آن امام مطاع * از اوست امر و ازين بنده امتثال و سماع نه لوح سينه غبارى ز دشمنى دارد * نه با كسى بود از بهر مال و جاه نزاع به دل محبت آل نبى بس است مرا * كه غير از اين همه اسباب وحشت است و صداع ز حق قدوم شريف امام مىطلبم * كه من نمىشنوم بوى خير از اين اوضاع برون خرام اماما ز پشت ابر خفا * چو آفتاب به عالم بتاب فيض شعاع بسى به شربت وصل تو تشنهايم ولى * نمىكنيم « 1 » دليرى ، نمىدهيم « 2 » صداع ز وصل تو نتوان شد به گفتگو خرسند * چگونه فيض توان صبر از عيان به « 3 » سماع [ غزل 100 ] بسى شدم به بلاد و جبال و كوچه و باغ * به كوى مهدى هادى كسى نداد سراغ چه حكمتست كه محرومم از جمال امام * مگر ز معصيت آيد « 4 » مرا به دل اين داغ مرا شب است ز هجران او سراسر عمر * وليك هست به دست دلم ز شوق چراغ كجاست پيك صبا تا به كوى « 5 » حضرت او * تحيتى ز من خسته دل كند ابلاغ بگويدش كه چنين است حال فيض از هجر * تو رحم كن نبود بر رسول غير بلاغ
--> ( 1 ) - نسخه ك : كنم . ( 2 ) - نسخه ن : دهم . ( 3 ) - نسخه ن : عيان سماع . ( 4 ) - نسخه ن : آمد . ( 5 ) - نسخه ن : به سوى .